تبليغاتX
مایگاه پرواز
استاد گفتند : همه آنها که پرواز می‌کنند خانه‌های پوشالی دارند

 

يه سئوالي كه به نظر من خيلي مهمه:

 

چرا آدم‌ها بچه‌دار ميشوند؟

 

 

1- يه جواب شايد روشنفكرانه ـ فرهيختگانه ! :‌

 

 براي اينكه بايد روند تكاملشون رو طي كنند و بچه‌دار شدن هم در امتداد همين روند هست.

 

2-  يه جواب شايد زيست‌شناسانه ! :

 

مثل ديگر جانوران بايد توليد مثل كنند ديگه !

نميشه كه خر و گاو و گوسفند و ميمون و سوسك و خرمگس ،  توليد مثل كنند و اونوقت آدمها توليد مثل نكنند.

 

3- يه جواب شايد روان‌شناسانه :

 

 ترس از مردن و فنا شدن باعث ميشه كه اونها بخواهند كه به نوعي ادامه‌ي خودشون رو توي اين دنيا با بچه‌دار شدن بوجود بيارن.

 

4- يه جوابي كه به نظر من در نوع خودش خيلي خيلي جالبه و حتماً شما هم شنيديد :

 

ما ناخواسته بچه‌دار شديم !

 

و البته يه نوع ديگرش هم شنيديد:

خواست خدا بود ديگه !

 

5- يه جواب شايد از قول خيلي از ماها ايروني‌ها:

 

پس چي ؟ !! خوب مگه نبايد بچه‌دار شد ؟ !!

اگه بچه‌دار نشيم پس چي‌كار كنيم؟ !

خوب همه بعد از ازدواج كردن ، بچه‌دار مي‌شن ديگه مگه غير از اينه.

 

6- يه جواب دورانديشانه!

 

بچه‌دار شديم براي پيري و كوري كه عصاي دستمون بشه !!

 

7- يه جواب از قول " sid "  (يكي از كاراكترهاي كارتون عصر يخبندان):

 

بايد تشكيل خانواده داد ،‌ بعدش هم بچه‌دار مي‌شيم ، بعدش با بچه‌مون "آگور پاگور" بازي مي‌كنيم !

 

8- يه جواب از قول يه بچه‌ي روستايي 15 ساله توي يه مدرسه در يك منطقه محروم كه وقتي معلمش ازش ميپرسه بابات براي چي تو رو توي اين سن زن داده ، اونوقت اون سرش رو با خجالت ميندازه پائين و ميگه:

 

آقا معلم ، بابامون گفته ما تو زمين‌مون كارگر مي‌خواهيم. زودتر بايد زن بگيري و بچه‌دار بشي!!

 

۹- يه جواب شايد از قول فقر يا شهوت يا ناداني يا جهل يا هرچي كه شما اسمشو بزاريد  :

 

نمي‌دونيم . شد ديگه . ما فكر نمي‌كرديم دختره بچه‌دار بشه. اما شد. به درك .

 ما اينور و اونور خيلي از اين بچه‌ها داريم كه حتي نديديمشون.

 

 

۱۰- يه جواب مدل انشاي دوران دبستان من :

 

به خاطر اينكه ما آدم‌ها بايد حس پدر يا مادر شدن رو احساس كنيم چون حس خوب و زيبائي است.

 

۱۱- يه جواب سنت‌گرايانه:

 

از روز اول و از زمان آدم و حوا تا به امروز  همينطور بوده و ما هم بايد پيروي اين سنت باشيم .

 

۱۲- يه جواب بازهم شايد از نوع ايرونيش :

 

آرزوي هر پدر و مادري اينه كه عروسي بچه‌هاشون رو ببينن و بعد هم نوه‌هاشون رو ببينن و اگه جناب عزرائيل لطف بفرمايند و مهلت بيشتري به اونها بدهند ، بدشون نمياد كه نتيجه و نبيره‌هاشون رو هم ببينن. و وقتي كه ميونه اين هم آدم كه از خودشون بوجود آورده‌اند ميشينن، يه حس بزرگي و جالبي داره و خلاصه كلي خوش ميگذره!

 

۱۳- يه جواب بازهم شايد از نوع ايرونيش (مدل درسهاي خانم همسايه):

 

هر فرزند به مثابه ميخي از طلا مي‌باشد كه پايه‌هاي زندگي زناشويي را هرچه محكم‌تر به زمين مي‌كوبد و آن را پايدارتر مي‌سازد. و همه بانواني كه مي‌ترسند كه شوهرشان بر سر آنها هوو بياورد يا اينكه آنان را ترك كند يا اينكه خرجي ندهد يا غيره مي‌بايست به هر تعداد ممكنه بچه توليد كنند تا زندگي‌شان از هم نپاشد !!

 

۱۴- يه جواب از قول خواهر من كه الان با همسرشان قهر تشريف دارند و كنار بنده زانوي غم بغل گرفتند :‌

 

به خاطر اينكه يه حس شيريني هست كه آدم يه موجود معصوم و بي گناه رو بغل كنه و در آغوش بگيره.

 ازش پرسيدم خوب مگه نمي‌تونه بره يه بچه بي‌سرپرست رو بزرگ كنه و همين حس شيرين رو داشته باشه ؟

 گفت : چرا ميشه اونجوري هم اين حس رو داشت.

ولي وقتي مي‌پرسم كه خوب پس چرا خود آدمه ميره بچه‌دار ميشه؟

جوابي نداد و رفت تو فكر .

(توي پرانتز در همين جا يه تقاضايي از خداوند دارم ؛

 اميدوارم خواهرم قبل از اينكه اين موجود معصوم و پاك رو توي زندگيش به دنيا بياره و بغلش بگيره ، بفهمه كه چرا آدم‌ها بچه‌دار مي‌شن.)

 

۱۵- يه جواب هم شايد از قول مردهاي ايروني :

 

خوب ما مردها دوست داريم تشكيل خانواده بدهيم و زن و بچه‌دار شيم و وقتي ميائيم خونه بچه‌هامون از سر وكولمون بالا برن و بگن : بابا برامون چي‌ خريدي؟ و زنمون بگه سفره انداختم بياين شام حاضره و ما بريم سر سفره و يه نگاهي بندازيم ببينيم كه دور اين سفره خانواده‌ي خودمون جمع هستند و ما هم رأس اين خانواده‌ هستيم و پدر خانواده به حساب ميائيم و خلاصه يه روز اگه بچه بوديم و به بابامون سر سفره نگاه مي‌كرديم و فكر مي‌كرديم آدم بزرگ شدن يعني اين، الان هم خودمون ديگه بزرگ شديم و خانواده‌دار.

 

۱۶- يه جواب از قول يه آقايي كه من ميشناسم و يه دختر داره و داره اين دست و اون دست ميكنه كه يكي ديگه هم بياره:

 

ميدوني فلاني ، اين بچه يكي هست و تنهاست و بهتره كه دوتا باشن تا  درست بزرگ بشن.

 

16- يه جواب شايد از قول پدر بزرگ من كه مدتهاست دارن روي تكميل شجره‌ نامچه‌ي فاميلي ما كار مي‌كنند تا همه شاخه‌هاي اين شجره‌ي (صد البته بسيار مهم و ضروري در كائنات) رو به دست بياورند و سخت هم اصرار دارند كه اين شجره ، دست به دست ، از پدر به پسر در اين فاميل بگردد و ادامه پيدا كند تا . . . :

 

هر مرد بايد ازدواج كند و بعد هم پسري به دنيا بياورد تا نام فاميلش از بين نرود و ادامه پيدا كند!

 

17- يه جواب شايد از قول دوست خانوادگي ما كه دوتا دختره دوقلوي دم بخت دارن و يه دختر ديگه هم به دنيا آوردند:

 

زندگي‌مون خيلي يكنواخت شده بود. دكتر روانشناس بهمون گفت كه اگه يه بچه بيارين خيلي براي روحيتون خوبه و به زندگي اميدوار ميشين و ما هم ديديم كه وضع ماليمون كه خيلي خوبه و خيلي هم دوست داريم يه پسر هم داشته باشيم.

 

۱۸- و جوابی شاید از قول مادر من:

 

من آرزو داشتم بچه دار بشم مثل خیلی از زنهای دیگر و از همان دوران کودکی این آرزو در من بود.

 

 

خوشحال ميشم اگه تو پيدا كردن بقيه جوابها شما هم كمكم كنيد.

 

 


 

من امروز پسر و دختري كوچك رو ديدم كه بازهم شاهد دعواي پدر و مادرشون بودند و حرف‌هاي ركيك اونها رو مي‌شنيدند و از ترس مثل بيد به خود مي‌لرزيدند و بازهم شبي رو با چشم گريان از دعواهاي پدر و مادر سر بر بالين گذاشتند تا بخواب بروند و زمان بگذرد و بگذرد و بازهم اين شبها و كابوسها سپري شود تا بالاخره روزي آنها هم اگر خدا بخواهد بزرگ شده پدر و مادري ديگر شوند و اونها هم باز در برابر چشمهاي گريان بچه‌هاشون داد و فرياد كنند.

 

 

من روزي عكسي رو كه از يكي از جوي‌هاي تهران بود و تصوير جنين سقط شده‌ي يك انسان بود ديدم.

 

 

من امروز پسر بچه‌اي 5 ساله‌اي را ديدم كه فال فروش بود و وقتي مي‌خواستم با اون نون بيار كباب ببر بازي كنم ، حاضر نشد بسته فال رو زمين بگذارد تا با هر دو دست بتواند بازي كنه و وقتي پرسيدم چرا زمين نمي‌زاري اينها رو تا راحت بازي كنيم، با اشاره دست مردي رو اون طرف خيابان نشان داد و گفت:

بابام ميزنتم.

كه البته اون مرد پدرش نبود . شايد صاحبش بود . يعني كسي كه اون رو از پدر و مادر اصليش خريداري كرده يا غيره . . .

 

من توي بم پسر بچه‌اي رو ديدم كه پدر معتادش روزي خونه‌شون ‌رو آتش زده بود و سر و دست اين بچه هم از گزند اين آتش حاصل جنون و اعتياد پدر بي‌نصيب نمانده بود

و سرانجام هم كه پدر خودكشي كرده بود و او و برادرش را تنها گذاشته بود.

 

من روزي دو بچه كوچك رو ديدم كه در جريان متاركه والدين ، مادر با آژانس اونهارو به خونه پدربزرگشون پيش پدرشون ميفرسته با اين پيغام كه :

بچه‌هاتون براي خودتون.

و اون دو بچه با همون آژانس به خونه‌ي پدربزرگ مادريشون برگردونده ميشن با اين پيغام كه :‌

كورخوندي اگه فكر كردي ما اينها رو نگه مي‌داريم.

 

من از استادي درباره ميزان نور اتاق خواب خانم‌هاي باردار در زمان بارداري شنيدم كه در جسم و روح جنين تأثيرگذار است

و از طرفي هم خانواده‌هاي زيادي رو ديدم كه در فقر و بدبختي دست و پا مي‌زدند و با وجود بچه‌هاي قد و نيم قد باز هم زن خانواده آبستن بود.

 

من پسري رو سراغ دارم كه وقتي از خدمت سربازي برميگرده متوجه ميشه كه مادرش بارداره و اين مسئله رو از شرم و حيا از او كه پسر بزرگشه پنهان مي‌كنه و وقتي او از پدرش مي‌پرسه چرا؟ كي ميخواد اين يكي رو بزرگش كنه؟

در جواب اين جمله رو مي‌شنوه :‌ 

هر آن كس كه دندان دهد ، نان دهد !   به تو ربطي نداره .

 

خب ببخشيد كه سرتون رو درد اوردم و احتمالا همش هم نيمه خالي ليوان رو ديدم !‌ . خلاصه كنم نيمه پرش هم انيشتن و بتهوون و تمام آدم‌هاي موفق و خوشبخت دنيا مثل خيلي‌ها كه شما هم مي‌شناسيد و چه بسا كه خودتون يكي از همون‌ها باشيد.

 

اما من نتوستم هنوز يه جواب درست و حسابي براي اين سئوال پيدا كنم كه:

 

چرا آدم‌ها بچه‌دار مي‌شن ؟

 

يه جوابي كه بتونه منو قانع كنه  يه آدم به خودش اين اجازه رو بده كه از توانائيش در بوجود آوردن يك انسان و يك موجود زنده مثل خودش استفاده كنه و موجودي رو به دنيا بياره كه روح ، جان ، احساسات ، نيازها ، آينده و خيلي چيزهاي ديگه داره .

 

آيا ما در مقابل جانهايي كه به دنيا مياريم مسئول نيستيم ؟

 

آيا ما بايد براي ارضاء اميال و عواطف و احساسات و نيازها و تكامل و غيره خودمان موجودي را به دنيا بياوريم يا اينكه سرنوشت اين موجود نيز اهميت دارد و اين تنها مسائل ما نيست كه مهم مي‌باشد.

 

آيا بهتر نيست قبل از اينكه به فكر خلق موجودي ديگر مثل خودمان بيفتيم ، به اين سئوال جواب دهيم كه اصلا خودمان براي چه به دنيا آمديم و به كجا قرار است برويم؟

 

آیا ما که متولد شدیم به اون پختگی فکری و روحی رسیدیم که حالا می خواهیم یه تولد دیگر رو باعث بشیم . تولد وجودی که برای خودش مستقل از وجود ماست و نه دنباله‌ي ما. او نیز برای خودش آرزوهای خودش را خواهد داشت.

 

من يكي كه هنوز نتونستم بچه‌اي رو كه پدرم به دنيا آورده رو آدم كنم! و بفهمم كه اصلا چرا اومدم ؟ كيم ؟ چيم ؟ به كجا دارم ميرم و غيره ...

 

 چرا آدم ها بچه‌دار ميشوند ؟‌

 

.

.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:38  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد | 

 

اي روزگار

 

با من چي كار ميخواي بكني ؟

 

نكنه هوس كردي از من يك آينه عبرت براي ديگران بسازي؟

 

 

از جناب حافظ خواستم وصف حالي در باب حال و اوضاع فعليم بگه كه اين بيت اومد:

(بديهي است كه جناب حافظ گفتند نه من )

 

عمريست تا من در طلب هر روز گامي مي‌زنم

 

                                                            دست شفاعت هر زمان در نيكنامي مي‌زنم

 

 

گويا جناب حافظ طلب من رو خوب فهميده و خوب تشخيص داده كه براي چي دنبال نيكنامان هستم.   

 

 شفاعت !!!

 

جالبه‌ها . . .

 

همه سالكان آدم حسابي دنيا مي‌گردن دنبال پير مغان تا اونها رو كه كلي شاگردي بلدن و كلي

 

كارنامه‌هاي درخشان دارند و كلي شاگرد اول كلاس انسانيت هستند رو به شاگردي قبول كنه. و توي اين

 

گشتن‌‌ها اينقدر خودشون پيشرفت مي‌كنن كه وقتي به پير مغان ميرسن، ديگه خودشون تقريباً يه پا

 

استاد شدن !  حالا تصور كنيد؛ اين وسط يه لاكپشتي هم  پيدا شده كه دنبال استاد حق ميگرده تا

 

شفاعت گناهانش رو بپذيره .

 

واقعاً كه . . .

 


 

پي نوشت (حرفهاي بزرگتر از دهان) !

 

كجاست اون بزرگي كه گفت :

 

"  آنجا كه ناتوان ز رفتنيد ، دستگيرِ شمائيم" ؟؟

 

اي بزرگ هر كس هرچقدر هم كه محتاج باشه و نيازمند دستگيري، دستش براي دراز موندن براي گرفتن

 

دستهاي شما يك تحملي داره و بالاخره تابش تموم ميشه و دستش مي‌افته‌‌ها !!

 

حالا اصلا از اومدن براي دستگيري بگذريم ،‌ فقط بيا ، همين . دستگيري پيش‌كش .

 

اصلا بيا براي تنبيه كردن . اصلا بيا بگو تقصير خودته كه توي باتلاقي . فقط بيا .

 

حالا باز من اينا رو گفتم . خدا ناراحت ميشه كه چرا چرت و پرت به دوستاش گفتم . مياد كلي حالمو

 

ميگيره لابد.

 

اي بابا . يكي لطفاً به من بگه اهل دوزخ  بايد برن پيشه كي درد دل كنن و حرفهاي مفت بزنن ؟ !

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:57  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد | 

 

آكونايت يا گل هميشه بهار - حتي در زمستان هم در زير برف گلهاي آن را مي‌توانيد ببينيد 

 

گياهي است به نام آكونايت به ارتفاع حدود يك و نيم متر و عليرغم چنين قد بلندي بسيار باريك است و

 

ساقه‌هائي خيلي نازك دارد به طوري كه هر بيننده‌اي در همان نگاه اول اين سئوال برايش مطرح مي‌شود

 

كه چگونه اين گياه توانسته است در مقابل باد دوام بياورد.

 

اين سئوال به نظر بي‌جواب مي‌آيد بخصوص زماني كه بيننده متوجه مي‌شود كه اين گياه تنها در

 

كوهستان و آنهم در قله‌ي كوه رشد مي‌كند، جائي كه احتمال وزش باد بيشتر است. واقعيت هم اين

 

است كه كوچكترين بادي موجب مي‌شود اين گياه از ساقه بشكند !!

 

 

 پس چگونه اين گياه تا امروز باقي مانده و در طول هزاران سال ريشه‌كن نشده است ؟

 

جوابش اين است كه ؛

 

گياه فوق تنها قله‌هايي را براي زندگي انتخاب مي‌كند كه در مجاورت آنها قله‌هاي مرتفعتر ديگري وجود

 

دارند كه حائل باد مي‌شوند و مانع وزيدن مستقيم آن بر روي خود مي‌گردند.

 

 نكته‌ي جالب ديگر در مورد اين گياه اينكه،‌ امكان رشد دو عدد از اين گياه در كنار هم بسيار كم است،

 

چراكه معمولاً با فاصله‌ي چند متري از همديگر سبز مي‌شوند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:9  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد | 
 

دوستی این فایل رو برای من ایمیل کردند .

من که خیلی خوشم اومد .

تقدیم به دوستانی که اینجا تشریف میارن .

امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد.

سئوالات یه بچه شتر از مادرش

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:9  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد |