تبليغاتX
مایگاه پرواز
استاد گفتند : همه آنها که پرواز می‌کنند خانه‌های پوشالی دارند

 

بر اين باورم كه:

  خلقت انسانها بر اين پيش فرض بنا شده كه در طول زندگيشان سير و تكامل روحي داشته باشند و انرژي نهفته در سطوح پائيني سيستم انرژيكي شان را به بالاترين سطوح برسانند. و پر واضح هست كه انسان را جسما و روحا متناسب با اين هدف خلق كرده اند. اين انرژي نهفته و بالقوه تمايل دارد در يك مسير مستقيم در طول مجراي انرژيكي بدن سير صعودي داشته باشد و تا قسمت سر به بالا بيايد تا از آنجا شكفته بشود.


اما گويا اين صعود چنان بي هزينه هم نخواهد بود و لازمه آن تلاش و بكاربردن تكنيكهايي در اين زمينه هست كه حوصله يا بهتر بگويم پشتكار يا ايمان خاصي را طلب ميكند. و خوب چون اكثر آدميزادهاي به دنيا آمده فاقد همت كافي در اين خصوص بودند و يا اصلا از اين امور بي خبر هستند و اطلاعي ندارند از اينجاست كه گناه متولد ميشود!

بله گناه !

در زندگي انسان اين اتفاق بسيار شايع هست كه انرژي مذكور گاه خود بخود و گاه شايد بخاطر پاره اي افعال يا احوالات خاصي كه از انسان سر زده حركت كرده و به سطح بالاتري مي رسد. حال اين انرژي زنده و پويا كه تمايل به حركت هم دارد پشت يك گره كور متوقف شده و براي باز كردن گره احتياج است كه فرد كنش خاصي را انجام دهد و چون فرد اساسا از چگونگي فرايند اين امور بي خبر است، فقط دستخوش تاثير حضور انرژي در آن سطح خاص شده و ناخوداگاه براي رفع آن حالت و مرتفع كردن چنين تجمع و تمركز انرژي در لايه اي خاص، دست به اعمالي ناخودگاه زده كه انرژي مذكور از آن موضع خارج شده و فرد آرام ميگيرد. و به عقيده من آن اعمال باعث بوجود آمدن حفره هايي شده كه انرژي از انجا به نوعي نشت كرده و خارج ميشود. شايد خيلي از افعالي را كه به عنوان گناه ميشناسيم و از انجام آن منع شده ايم در واقع باعث بوجود آمدن همين حفره ها در مسير تعالي انرژي وجودمان هستند. غيبت، دروغ، حسد، قتل ، رابطه ي ج.ن.س. ي و ... باعث خروج انرژي از مسير سير اصلي خود شده.

در واقع تمركز انرژي در آن گره خاص انرژيكي حالت متعالي و خوبي براي فرد به حساب مياد ولي چون فرد از باز كردن آن گره عاجز هست، بطرق مختلف (كه از ابتكارات ذهن ناخودآگاه انسان ميباشد) دست به منحرف كردن انرژي از آن مسير ميزند و جالب اينجاست كه وقتي انرژي از حفره هاي ايجاد شده به نوعي سرريز شده خارج ميشود و مابقي انرژي به سطح اوليه ي قبلي برميگردد، فرد حس خوشايندي ندارد. (پشيماني بعد از گناه). چرا كه كاملا (بطور ناخوداگاه) از تفاوت بين اين دو سطح انرژي مطلع مي شود. ولي او در آينده هم باز تحمل تمركز انرژي را در گره مذكور نخواهد داشت و باز به فكر خارج كردن آن از هر مسيري بجز مسير مستقيم رو به بالا (صراط المستقيم) مي افتد.

در واقع ذهن انسان به فراخور شرايط زندگي فرد، در طي سپري شدن سالياني چند، در پيدا كردن اين افعالِ انرژي خوار ماهر شده و براحتي در مواقعي كه احساس ميكند تغيير سطح انرژي روحي انسان باعث از بين رفتن تعادل او (ذهن) مي شود، دستبكار شده و افعال مذكور را به جهت بازگرداندن انرژي به سطح قبلي انجام ميدهد.

اينطور در نظر بگيريم كه قانون اينرسي يا لَختي در مورد انرژي روحي و همچنين در مورد ذهن انسان نيز صادق هست. به اين معنا كه طبق اين قانون هر متحركي كه داراي حركت هست تمايل به ادامه حركت خود دارد و همچنين هر ساكني كه ساكن هست نيز تمايل به ادامه سكون خود دارد و حال آنكه ذهن را همان ساكني كه تمايل به حفظ وضعيت قبلي دارد در نظر ميگيريم كه از تغيير و تحول و ايجاد وضعيت جديد و بطور كلي از روبرو شدن با ناشناخته بيزار هست و تمايل به راكد بودن دارد و نسبت به هر وضعيتي كه ايجاد تغيير كند واكنش نشان داده و در جهت برگرداندن وضعيت قبلي تلاش ميكند. از همين روست كه همواره ذهن انسان از ورود به قلمرو ناشناخته ها بيمناك هست و هميشه در آستانه ورود به اين قلمرو از خود اِلماني به نام "ترس" را بروز داده تا فرد را در جهت برگرداندن به وضعيت قبلي سوق دهد. بطور معمول همه واقفيم كه تجربه هاي خارج از عادت (خارق العاده) همواره يك المانِ خاص كه هيجان يا ترس ميناميم را دارا هستند. بنابراين ذهن پديده اي است كه به راكد بودن، عادي بودن، در سطح بودن عادت دارد. از طرف ديگر انرژي روحي انسان، سيالي است كه تمايل به حركت و صعود دارد. و همواره در در جهت اين صعود تلاش ميكند. و از همينجاست كه هنگامي كه در مسير صعود خود به در بسته يا همان گره هاي انرژيكي كانال انرژي انسان برميخورد، اين تلاش براي ادامه حركت را ما بصورت بي قراري و حسي كاملا پويا و متلاطم احساس ميكنيم. و در اين لحظه هست كه در چالش بين ذهن و انرژي روحي، غالبا ذهن ابتكار عمل را بدست ميگيرد و با القاء اعمالي كه صحبت شد، انرژي را به لايه قبلي باز ميگرداند.

اما اينكه چه دسته از افراد موفق به بازكردن گره هاي موجود در سر راه انرژي روحي شده اند و نيز اينكه اساسا چطور ميتوان اين گره ها را باز كرد را شايد تنها اساتيد روحي مي توانند پاسخ بدهند. در غالب موارد ما شاهد وضعيت متداول هستيم كه منجر به عدم صعود انرژي در سير صعودي ميگردد.

اينكه چطور ميتوان به رموز مربوط به علوم روحي دست يافت و اينكه آيا فرد همت و پشتكار و اساسا طلبِ قدم نهادن در اين راه را دارد يا نه، مقوله اي است جدا و مفصل. اما در هر حال بنده بر اين باور هستم كه خود انرژي متمركز در لايه اي خاص در كانال انرژي، مي تواند گره مذكور را باز كند و ما صرفا بايد از منحرف شدن آن جلو گيري كنيم. تصور كنيد كه رودخانه اي جاري در سر راه جريان خود به سدي برميخورد. اگر تمام جريان آب پشت سد جمع شود و همانجا بماند و به جاي ديگري منحرف نشود، عاقبت خود نيروي عظيم پتانسيل آب كه رفته رفته در پشت سد جمع شده منجر به شكسته شدن سد خواهد شد. در مورد تمركز انرژي نيز در پشت گره هاي انرژيكي خاص هم همين قانون صادق است. بايد بتوانيم در زمان تمركز آن صبور باشيم و به آن زمان بدهيم و از طرفي هم عملكرد ذهن خود را (كه براي منحرف كردن آن بطور خودكار شروع بكار كرده است) از بيرون از خود بدقت بنگريم و مراقب ذهن و اعمال و رفتاري كه از ما سر ميزند باشيم (مراقبه). ببينيم كه برفرض تمناي انجام فعلي كه در ما القاء شده از جانب ذهن است و در مقابل آن مقاومت كنيم. به اين روش به بياني ديگر ما سالكي شده ايم كه سلوكش ذخيره انرژي خواهد بود. و اين شايد همان اساس و پايه ي تزكيه نفس است كه باعث تعالي روحاني فرد شده.

و البته بديهي است كه مراقبت از نفس (جهاد اكبر) كاري سهل نيست اما ناممكن هم نيست. و شايد فرد را از يافتن استاد و تكنيك هاي خاص نيز بي نياز كند.

و در نهايت نبايد نقش جاذبه بينهايتي (خداوند متعال) را كه در خارج اين مجرا، انرژي روحي انسان را به سمت خود ميكشد و اساسا همين جاذبه محرك اوليه صعود انرژي در اين مجراست را ناديده بگيريم. پس : اياك نعبد و اياك النستعين ، اهدنا الصراط المستقيم.

مطالب بالا نتيجه اي بود از مجموعه اي از دريافتهاي "من" از خيلي از نكاتي كه بارها و بارها بهشون فكر كردم. اميدوارم اگه استادي روزي اين مطالب رو خوند، زياد بهم نخنده. و دركم كنه.



وقتي مقصدي چنين روشن و مبرهن پيش روي داري، مگذار كه ذهن تو را به تماشاي حاشيه سرگرم دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 17:17  توسط لاک‌پشتی که به پرواز می‌انديشد |